خاطرات خواستگاری

من بگم دمتون گرم خیلی باحال بود 

شوشو اومد خواستگاری قبل از اونم داشتم اما جالب نبودن از قیافه و ….. 

خلاصه دوستام همش میگفتن هلنا حواستو جمع کن لبش قشنگ باشه دندوناش تمیز و سفید باشه دهنش بو نده   

خلاصه منم بچه حرف میزد من محو لب و دندونش شده بودم  خوبم بود خلاصه سوال میپرسید میگفتم بله بفرمایید(یعنی دوباره بگو)هی پیش خودم میگفتم عجب لبی داره  


وای خاکبسرم همش مغزم منحرف میشد


من که یه عکس از شوشو قبلش دیده بودم تو عکس خیلی کوتاه بنظرم میرسید وقتی اومدن تو از پشت پنجره اتاقم داشتم دیدش میزنم و برانداز میکردم نزدیک بود قلبم بیاد تو دهنم   


انقد پسندیدمش از لحاظ قد و قیافه که نگو نزدیک بود باسر برم تو شیشه   


بعدشم که کاملا سعی کردم خونسردانه برم بیرون و چایی ببرم براشون رفتم و قضیه خوب پیش رفت خداروشکر 


فقط من از ترس اینکه تعادلم از دست نره کم دولا شده بودم بیچاره شوشو به زور چاییشو برداشت خخخخخ 


بعدشم که یه لیست بلند بالا نوشته بودم که شوشو وقتی دید گفت یاد معلممون افتادم   


من از خجالت مرده بودم ینی 

بعدش بهش گفتم میتونم صداتونو ضبط کنم یکم فکر کرد با صدای لرزون گفت مشکل نداره بیچاره انگار اومده بود بازجویی  


بعدشم من انقد خجالت میکشیدم موبالمو گذاشتم اونطرف خودم بجای اون و بعدش دیدم اصلا درست ضبط نشده صداش 


بعدشم که هر چی میگفتم میگفت موافقم و خلاصه به تفاهم رسیدیم سر بیست دقیقه 

پیشنهاد عروس سایت :  ازدواج با اختلاف سن بالا


رفتیم بیرون و همه فک کردن که به نتیجه نرسیدیم ولی برعکس بود و سر۱۰ روز نشد عقد کردیم 


البته قبلا همسیه بودیم و شناخت داشتیم ولی من خودم تا حالا ندیده بودمش



سر عقد یه سوتی دادم خیلی بددددددد خخخخخخخخ 


میخواستم بگم با توکل برخدا زیر سایه آقا امام زمان و با اجازه بزرگترا بلــــــــه 


گفتم با توکل برخدا زیر آقا امام زمان و با اجازه بزرگترا بله 


  


قرمز شدم از خجالت ووووووووی



تازه واسه بله برون ما دعوتشون کردیم ۸۰نفرو تو خونه پذیرایی کردیم من اومدم چایی بدم داماد پرو پاشد به همه تعارف کرد واییییی همه ترکیده بودن از خنده قشنگ پذیرایی میکرد خداییشم خیلی کاریه فیلمش هست 


من من اومد برای داماد قشنگ یه چایی ریختم که تو فیلم بمونه داما پیشه بابام نشسته بود حالا خوبه بابام چایی خورده بود اما گفتم بزرگتر مثلا اول به بابام بگیرم بعد بابام بگه بده به داماد بابامم تو حال خودش بود گرفتم طرفش قشنگ برداشت گفت دستت درد نکنه بابا  


دوباره رفتم چایی ریختم   

دیگه همه زمینو گاز میگرفتن من اولین دختر بابامم و فقط یه دونه دختر داره

مطالب مرتبط

5 نظر

  1. ی

    درگیر توام ، منی که مال توام ، تویی که زندگی ام هستی ،

    از آغاز تا آغاز دوباره اش با دلم هستی

    و تو آغاز من هستی ، این تو هستی که تنها مال من هستی ،

    کسی جز تو در قلبم جایی ندارد ، عشق بی تو هیچ معنایی ندارد

    این لحظات با تو بودن است ، که زندگی همیشه پر از عشق و لبخند عاشقانه است ،

    این روزهای من است ، مثل آن لحظات در گرو با تو بودن است

    تویی که چشمانت مرا عاشق کرده ، منی که اینک دلم بهانه تو را کرده ،

    تویی که به انتظار نشسته ای ، منی که آغوشم هوس در میان گرفتنت را کرده…

    تشنه ام ، تشنه ی تو را در میان خود گرفتن ، احساس آن لحظه های گرم ،

    و رفتن به اوج آن لحظه هایی که با تمام وجود درک میکنم و میدانم مال منی ،

    تنها مال من، همیشه مال هم
    باشه عزیزم …ولی باهم خیلی دور هستیم

    پاسخ
  2. نارگل

    😆 وای خدا دلم درد گرفت …………
    توروخدا دعا کنید برا من این اتفاقا نیفته وگرنه میمیرم از خجالت …………….تک دخترم و خونوادم تجربه چندانی ندارن خدا به خیر کنه 😆 😛

    پاسخ
  3. 2nyaa

    خـــــــــــــــــــیلی جالب بود
    ممنون رزیتا جون
    منم اولین فرزندخونوادم و امیدوارم از این سوتیها برامون پیش نیاد و گرنه سکته می زنم..

    پاسخ
  4. Lili

    من و شوهرم شش ماه قبل از نامزدی همدیگر و میشناختیم و چهار ماه آخر روزی یک یا دو بار میومد محل کارم خواستگاری. یک بار هم با مامان و باباش اومد خونه که هرچه باباش گفت برید داخل اتاق صحبتاتون رو بکنید من میزدم به پهلوی مامانم که نمیرم چون خیلی خسته بودم و دوست داشتم زود برن و بعدش جواب منفی دادم ولی مگر دست بردار بود آخر کار که جواب مثبت دادم و اومدن خواستگاری باباش دوباره گفت برید داخل اتاق صحبت کنید خوب ما که چهار ماه تمام روزی چند ساعت با هم بحث و گفتگو میردیم تا منو راضی کنه و هیچ صحبتی نداشتیم رفتیم داخل اتاق و آلوچه خوردیم و اومدیم بیرون. راستی اینو بگم که فقط به این دلیل جواب مثبت دادم که گفتم میترسم دیگه کسی پیدا نشه اینجوری دوستم داشته باشه و بعد از نامزدی و ازدواج واقعا عاشقش شدم و حالا که سه سال از اون موقع گذشته عشق من حتا بیشتر از اون شده

    پاسخ

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *